من عشق را درتو
تو را در دل
دلم را موقع تپیدن
و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش ، خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم
زندگی،رویایی با پایان...
ظاهری،زیباست ...![]()
باطنی،غرور شکن ...![]()
فریادی،بی پایان ...![]()
غروبی،بی طلوع ...![]()
صدایی،پر از سکوت...
دریایی،در یک قطره ...![]()
طوفانی،بدون حرکت ......!!!![]()
پس چه زندگی کنیم،چه نکنیم...!![]()
آخرش باید در اسارت زندگی،![]()
چشمانمان راببندیم......!!!
چه عاشق باشیم،چه معشوق...![]()
چه لیلی باشیم،چه مجنون...![]()
فقط بیایید با امید به طلوعی دیگر.....![]()
درآغوش محبت زندگی را
با عشق خود
به پایان رسانیم......!!!![]()
به انان که عاشقانه مجنون و دیوانه بودند میخندیدم
به عاشقانی که از دوری میگریستیدند میخندیدم
به انان که بیمار عشق بودند میخندیدم
چون نمیدانستم که درد عشق چیست؟
اکنون هم عاشقی دیوانه و گریان
چون بادیدن چشمان زیبایت
اسیر درد بی درمان عشق شدم
همیشه دوستت دارم.........
پشتی که بی پناست
دستی که بسته است
دل را که عاشق است
حرفی که صادق است
شعری که بی بهاست
دارایی من است ارزانی شماست